لغت نامه دهخدا
بجمیع. [ ب ِ ج َ ] ( ق مرکب ) بهمه. از همه جهت. ( ناظم الاطباء ).
بجمیع. [ ب ِ ج َ ] ( ق مرکب ) بهمه. از همه جهت. ( ناظم الاطباء ).
بهمه از همه جهت.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 إِنَّ اللَّهَ کانَ لَطِیفاً باولیائه خَبِیراً بجمیع خلقه.
💡 و قیل: هو قسم بجمیع نعم اللَّه الّتی منها «التّین» و هو طعام «وَ الزَّیْتُونِ» و هو ادام و اللَّه اعلم.