بج بج

لغت نامه دهخدا

بج بج. [ ب ِ ب ِ ] ( اِ صوت ) سخنی باشد که پوشیده از مردم گویند. ( سروری ). پچ پچ. بیخ گوشی. در گوشی. || لفظی است که شبان گوسفندان و بز را بدان خواند. ( سروری ):
سخن شیرین از زفت نیارد بر
بز به بج بج [ بر ] هرگز نشود فربه.رودکی.، بجبج. [ ب ُ ب ُ ] ( ع ص، اِ ) مشکهای شکافته شده. ( منتهی الارب ).
بجبج. [ ب ُ ب ُ ] ( اِخ ) ابن خداش مغربی، محدث بود. ( یادداشت مؤلف ). نام محدثی است مغربی که پدرش خداش نام داشت. ( منتهی الارب ).

فرهنگ فارسی

پچ پچ در گوشی.

جمله سازی با بج بج

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سخن شیرین از زفت نیارد بر بز به بج بج بر، هرگز نشود فربه

حاشیه یعنی چه؟
حاشیه یعنی چه؟
رویداد یعنی چه؟
رویداد یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز