باقی دار

لغت نامه دهخدا

باقی دار. ( نف مرکب ) نگهدارنده باقی. نگهدارنده مانده ٔچیزی. || که بر عهده او از حساب چیزی بود. که تسویه حساب نکرده باشد. که در آنچه بر عهده دارد مقداری بدهکار باشد. که از حاصل عملی مالی بر ذمه دارد. آنکه حساب خود را کاملاً تصفیه و بدهی خود راادا نکند. کسی که باقی داشته باشد و وام دار بود. ( ناظم الاطباء ). بدهکار پس از فاضل باقی کردن حسابها.

فرهنگ عمید

کسی که مقداری از مالیات یا بدهی خود را پرداخت نکرده.

فرهنگ فارسی

( اسم ) کسی که باقی داشته باشد آنکه مبلغی وام داشته باشد وامدار.

جمله سازی با باقی دار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 همچو آن دریادلان جان بذل کن، زیرا هنوز راه باقی داری ازیاران بریدن شرط نیست

💡 چو باقی دار دیوانم به دور خطّ او قصاب که حسن کافرستانش حساب دفترم دارد

چوخ یعنی چه؟
چوخ یعنی چه؟
اوشاخ یعنی چه؟
اوشاخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز