بازی داشتن
مترادفها
نقش داشتن، درگیر بودن
متضادها
جدیت داشتن
لغت نامه دهخدا
بازی داشتن. [ ت َ] ( مص مرکب ) ببازی داشتن. سهل گرفتن. به بی اعتنائی برگزار کردن. شوخی پنداشتن. کوچک شمردن:
نخستین فطرت، پسین شمار
تویی، خویشتن را به بازی مدار.فردوسی.نگر تا نداری به بازی جهان
نه برگردی از نیک پی همرهان.فردوسی.از بهر تو جان بازی است پیشش
جان بازی او را مدار بازی.مسعودسعد.
فرهنگ فارسی
سهل گرفتن به بی اعتنایی برگزار کردن
جمله سازی با بازی داشتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 توسعه موتورهای بازی امروزه یکی از محبوبترین پروژهها در میان علوم رایانهای میباشد و افراد بسیاری از دانشجویان و علاقهمندان و توسعهدهندگان بازیهای رایانهای به این موضوع می پردازند. از ملزومات توسعه موتورهای بازی داشتن دانش بسیار در طیف وسیعی از علوم، مانند هندسه و تئوری رنگها و محاسبات میباشد. بسیاری از افراد بهطور مشتاقانه و غیرحرفهای به این رشته میپردازند و از این کار لذت میبرند ضمن اینکه محصول خود را به صورت منبعباز در اختیار بقیه میگذارند. "فضای کریستالی" یک موتور بازی رایگان است که به صورت منبعباز و چندزیرساختاری عرضه میشود و از محبوبیت خوبی نیز برخوردار است.