باز کشتن

لغت نامه دهخدا

بازکشتن. [ ک ُ ت َ ] ( مص مرکب ) بخونخواهی کسی را کشتن. قصاص گرفتن: یکی آنک این هر دو کشنده مرا بازکشی، دوم آنک دخترم روشنک بزنی کنی. ( فارسنامه ابن البلخی ). || باز کشتن کشنده را. اِقادَه. ( منتهی الارب ). || خاموش کردن آتش و امثال آن:
در دماغ می پرستان باز کش
آتش سودابه آب چشم جام.سعدی.

فرهنگ فارسی

بخونخواهی کسی را کشتن

جمله سازی با باز کشتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تا چه واقع شد که با صد ناز باز کشتن اسرار را اصرار داشت

میلف یعنی چه؟
میلف یعنی چه؟
حریص یعنی چه؟
حریص یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز