اصطهبان
مترادفها
اصفهان
لغت نامه دهخدا
اصطهبان. [ اِ طَ ] ( اِخ ) اصطهبانات. حمداﷲ مستوفی آرد: شهرکی پردرخت است، هوایی معتدل دارد ودر او از همه نوع میوه بود و آب روان بسیار دارد ( از توابع شبانکاره ). ( نزهةالقلوب ). شهرکی است پردرخت و از هر نوع میوه ها باشد و آب روان دارد و قلعه ای است آنجا سخت محکم و بدست حسویه است. ( فارسنامه ابن البلخی ص 131 ). و رجوع به اصطهبانات و اصطهبانان شود.
جمله سازی با اصطهبان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کورهٔ دارابگرد شامل شهرهایی چون دارابگرد، فسا، ایج، جهرم، اصطهبان و جویم (گویم) ابیاحمد جزء کورهٔ دارابگرد محسوب میشدند. مرکز این کوره شهر داربگرد یا داراب فعلی بود.