ابو وهب

لغت نامه دهخدا

ابووهب. [ اَبو وَ هََ ] ( اِخ ) تابعی است. و از ابی هریره روایت کند. ( الکنی للبخاری ).
ابووهب. [ اَبو وَ هََ ] ( اِخ ) الجشمی. صحابی است و نام او دیلم بن الهوشع است. و عقیل بن شبیب از او روایت کند.
ابووهب. [ اَبو وَ هََ ] ( اِخ ) الجیشانی. صحابی است.
ابووهب. [ اَبو وَ هََ ] ( اِخ ) حارث بن عبیدة الحمصی. محدث است.
ابووهب. [ اَبو وَهََ ] ( اِخ ) حارث بن عصر یا غصن الثقفی. محدث است.
ابووهب. [ اَبو وَ هََ ] ( اِخ ) دیلم بن هوشع. صحابی است.
ابووهب. [ اَبو وَ هََ ] ( اِخ ) صفوان بن امیة. صحابی است.
ابووهب. [ اَبو وَ هََ ] ( اِخ ) صفوان بن امیةبن خلف الجمحی. صحابی است.
ابووهب. [ اَبو وَ هََ ] ( اِخ ) عبداﷲبن بکر السهمی. محدث است.
ابووهب. [ اَبو وَ هََ ] ( اِخ ) عبداﷲبن عمر. تابعی است.
ابووهب. [ اَبو وَ هََ ] ( اِخ ) عبدالمجید. محدث است و از عدأبن خالدبن هودة روایت کند.
ابووهب. [ اَبو وَ هََ ] ( اِخ ) عبیداﷲبن عبداﷲ کلاعی. محدث است.
ابووهب. [ اَبو وَ هََ ] ( اِخ ) عبیداﷲبن العبید الکلاعی صاحب مکحول. محدث است.
ابووهب. [ اَبو وَ هََ ] ( اِخ ) عبیداﷲبن عمرو الرقی. محدث است.
ابووهب. [ اَبو وَ هََ ] ( اِخ ) عطیّه واسطی. محدث است.
ابووهب. [ اَبو وَ هََ ] ( اِخ ) عقبةبن ابی معیط. صحابی است.
ابووهب. [ اَبو وَ هََ ] ( اِخ ) عمروبن عبدالرحمن العنسی. محدث است و از او ابوالیمان حکم بن نافع الحمصی الکلاعی روایت کند.
ابووهب. [ اَبو وَ هََ ] ( اِخ ) الکلاعی. محدث است. او از ابن عمرو و از او عبدالرحمن بن مرزوق روایت کند.
ابووهب. [ اَبو وَ هََ ] ( اِخ ) محمدبن مزاحم المروزی. محدث است.
ابووهب. [ اَبو وَ هََ ] ( اِخ ) ولیدبن عیسی القرشی. محدث است.

فرهنگ فارسی

محدث

جمله سازی با ابو وهب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بُهلول (بهلول دانا، بهلول مجنون کوفی یا ابو وهب بن عمرو صیرفی کوفی) یکی از عقلای مجانین سدهٔ دوم هجری و معاصر هارون‌الرشید بود. وی در کوفه رشد و نمو یافت و مردم محل او را با نام فارسی بهلول دانا یا عاقل دیوانه می‌نامیدند.

چیره یعنی چه؟
چیره یعنی چه؟
حریص یعنی چه؟
حریص یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز