الذ

لغت نامه دهخدا

الذ. [ اَ ل َذذ ] ( ع ن تف ) لذیذتر و بامزه تر. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). خوشمزه تر. خوش طعم تر.خوشتر. خوش خوراک تر. بمزه تر. خوشخوارتر: و بدارابجردسمک... و هو من الذالسموک. ( صور الاقالیم اصطخری ).
- امثال:
الذ من الغنیمة الباردة؛ لذیذتر از غنیمت بارده یعنی آنچه در بدست آوردنش انسان رنجی نکشیده باشد.
الذ من المُنی؛ یعنی لذیذتر از آرزوها. رجوع به امثال و حکم شود.
الذ. [ اَل ْ ل َ ] ( ع اِ موصول ) رجوع به اَللَّذ و اَلّذی شود.
الذ. [ اِل ِ ] ( اِخ ) شهری در پلوپونز ( شبه جزیره ای در جنوب یونان ). ( تاریخ الحکماء قفطی ). رجوع به اِلید شود.

فرهنگ عمید

۱. لذیذتر، خوشمزه تر.
۲. لذیذترین، خوشمزه ترین.

فرهنگ فارسی

( صفت ) خوشمزه تر لذیزتر.
شهری در پلوپونز

جمله سازی با الذ

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 طربتُ بحان العشق مِن کأس حبّکم سقانی شراباً ما الذ و اعذبا

💡 و بهمين جهت مشركين به خيال اينكه آنان نيز مشركند، همراه خود به جنگ بدر آوردند، وبعضى از آن مسلمانان در آن جنگ آسيب ديدند و بعضى ديگر كشته شدند0 مسلمانان گفتندما اطلاع داريم كه اين چند نفر مسلمان بودند، و با اكراه مشركين به جنگ ما آمدند، لازم استبراى آنان طلب مغفرت كنيد0 در اين جريان بود كه آيه شريفه:( ان الذ ين توفيهمالملائكه ظالمى انفسهم....) نازل شد0

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران