لغت نامه دهخدا
اهل قلم. [ اَ ل ِ ق َ ل َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کاتب. نویسنده. محرران دفتر. ( آنندراج ). کاتب و منشی. ( ناظم الاطباء ):
شود سعادت و دولت نصیب اهل قلم
هما ز کوچه این استخوان بدر نرود.صائب ( از آنندراج ).
اهل قلم. [ اَ ل ِ ق َ ل َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کاتب. نویسنده. محرران دفتر. ( آنندراج ). کاتب و منشی. ( ناظم الاطباء ):
شود سعادت و دولت نصیب اهل قلم
هما ز کوچه این استخوان بدر نرود.صائب ( از آنندراج ).
کاتب. نویسنده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 همچنین ارتباطی میان خاندان ضرابی کاشان، خانوادههای صبور کاشانی، سپهر کاشانی (لسانالملک)، غفاری کاشانی و شیبانی کاشانی که همگی اهل قلم بودهاند وجود دارد. (رجوع شود به کتاب تاریخ شیبانیه)
💡 تا یک نوبت که نوح کس فرستاد و او را طلب کرد و دبیری بدو داد و کار او بالا گرفت و در میان اهل قلم منظور و مشهور گشت.
💡 کنون نه حکم پذیرت بود زمانه چنان که دست اهل قلم را بوقت کار انگشت
💡 ز اهل کرم هزار بیک بخشش تو نیست ز اهل قلم بدانش تو نی یک از هزار
💡 او عضو انجمن نویسندگان کودک و نوجوان، و اهل قلم (خانه کتاب) است؛ و همچنین عضو کمیته روابط بینالملل انجمن نویسندگان کودک و نوجوان میباشد.