لغت نامه دهخدا
اهل ظاهر. [ اَ ل ِ هَِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) آنکه بر ظاهر کتاب خدا عمل کند. مقابل اهل تأویل. رجوع به جامعالحکمتین و فهرست آن و فیه ما فیه ص 146 و 165 شود. || ریاکاران. ( آنندراج ).
اهل ظاهر. [ اَ ل ِ هَِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) آنکه بر ظاهر کتاب خدا عمل کند. مقابل اهل تأویل. رجوع به جامعالحکمتین و فهرست آن و فیه ما فیه ص 146 و 165 شود. || ریاکاران. ( آنندراج ).
آنکه بر ظاهر کتاب خدا عمل کند
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بینند اهل ظاهر تن را طفیل جامه فانوس ره ببزمی بی پیرهن ندارد
💡 و واجب بود مرید را نگاه داشتن عهدی که با خدای تعالی کرده باشد که شکستن عهد در راه ارادت همچون رِدّه بود از دین، اهل ظاهر را.
💡 کجا آید به چشم اهل ظاهر رتبهٔ ایشان که بیرون از تصورها بود جولان درویشان
💡 در انتظار بهارند اهل ظاهر و من بهاری از دل دیوانه در بغل دارم
💡 جام عیش اهل ظاهر سخت بی کیفیت است جرعه ای از بادهٔ اسرار می خواهد دلم
💡 تا به چشم اهل ظاهر همچو مژگان جا شوم خویش را چون کلک مو در بند صورت می کنم