اهل بلد
لغت نامه دهخدا
اهل بلد. [ اَ ل ِ ب َ ل َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) مردم شهر. سکنه بلد. و رجوع به اهل شود.
فرهنگ فارسی
مردم شهر. سکنه بلد
جمله سازی با اهل بلد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در باب قدمت باغملک میتوان از کتاب سفرنامة جنوب ایران نوشتة بابن و هوسه فرانسوی نقل کرد که نوشتهاند: «آثار خرابه و بیوتات مقبره در باغملک دیده میشود؛ و آن آثار را اهل بلد منجنیق میخوانند. تپهای در بالای سر منجنیق هست و بقعهای دارد که آن را امیرالمؤمنین مینامند که ظاهراً مقبره یکی از خلفای عباسی است؛ و بقعه دیگر نیز در آنجا هست یکی معروف به دانیال خلیل است و دیگری مشهور به قاسم علی. رودخانه کوچکی از کوه منگشت از طرف قبله سرازیر و جاری میباشد که از میانه باغملک میگذرد.» لایارد در سفرنامه خود آثار باقی مانده نواحی باغملک را متعلق به عهد اتابک میداند. باغملک امروزی دارای بخشهای صیدون، قلعه تل و میداود است
💡 گر لای و گل تمام نگردد از این بلد اهل بلد تمام بمانند لای گل