فرهنگ عمید
۱. [عامیانه] مال خداداده.
۲. [قدیمی] خداداد.
۴. [قدیمی] آنچه به غنیمت ببرند یا غارت کنند.
۱. [عامیانه] مال خداداده.
۲. [قدیمی] خداداد.
۴. [قدیمی] آنچه به غنیمت ببرند یا غارت کنند.
سر هندی. او راست کتاب مدار الافاضل در لغت فارسی.
اسم: الله داد (پسر) (فارسی، عربی)
معنی: الله ( عربی ) + داد ( فارسی ) داده خداوند
الله داد یکی از روستاهای استان آذربایجان شرقی است که در دهستان کله بوز غربی بخش مرکزی شهرستان میانه واقع شده است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مجمع عمومی انجمن فیلم کوتاه ایران روز یکشنبه مورخ ۲۱ آذر ۱۴۰۰ در ساعت ۱۴ در سالن سیف الله داد در خانه سینما شماره یک برگزار شد و اعضای جدید هیات مدیرهی «انجمن فیلم کوتاه ایران» انتخاب شدند.
💡 شاخه قومی مومرک، شاخه قومی قره قول، شاخه قومی میزه، شاخه قومی درویش علی، شاخه قومی میر شادی بیگ، شاخه قومی بهبود، شاخه قومی میربچه، شاخه قومی خوردک زائی، شاخه قومی کلان زائی، شاخه قومی جمبود، شاخه قومی خان بیان، شاخه قومی خان بهادر، شاخه قومی مرک، شاخه قومی یرک، شاخه قومی چولی، شاخه قومی میر چهل کند، شاخه قومی بابه که، شاخه قومی علی دوست، شاخه قومی خوردی، شاخه قومی الله داد
💡 ساختار طائفه و اقوام: قوم الله داد، قوم شش، قوم دولت، قوم زوار، قوم قرار، قوم فقیر
💡 نامهای دیگری نیز با همین شکل ساخته شدهاست مانند خداداد، مهرداد، تیرداد، یا الله داد، محمد داد، علی داد و «بغ» یعنی خدا چنانکه به پادشاهان چین «بغ پور» و به شکل معرب آن فغفور میگفتهاند؛ و نامهای دو مکان «بجستان» و «بیستون» نیز هردو دگریدهٔ «بغستان» است.
💡 آه از قومی که چشم از خویش بست دل به غیر الله داد، از خود گسست
💡 ز تیر غمزه خونریز یار الله داد اگلی ز گلشن بستان دوست الله دوست