لغت نامه دهخدا
اسپریز. [ اَ ] ( اِ مرکب ) اسب رس. میدان و فضا و عرصه. ( برهان ). اسپریس. اسپرز. ( سروری ). || رزمگاه:
ببر کرده یکسر سلیح ستیز
نهادند رو جانب اسپریز.جلالی.و رجوع به اسپریس شود.
اسپریز. [ اَ ] ( اِ مرکب ) اسب رس. میدان و فضا و عرصه. ( برهان ). اسپریس. اسپرز. ( سروری ). || رزمگاه:
ببر کرده یکسر سلیح ستیز
نهادند رو جانب اسپریز.جلالی.و رجوع به اسپریس شود.
میدان و فضاو عرصه
۱ - راهی که اسب بیک روز تواند پیمود. ۲ - ( اسم ) عرصه ای که اسب در آن تاخت کند میدان اسب دوانی اسب رس اسب رز اسپ ریس. ۳ - میدان چوگان بازی و نمایش و رژه ۴ - میدان جنگ.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 روستای زوم در ۶۱ کیلومتری جنوب شرقی شهر سروآباد واقع شدهاست. یکی از شاخههای رودخانه سیروان (قشلاق) از باختر آبادی میگذرد. این روستا ازشمال به روستای دل ازغرب روستای اسپریز از شمال غربی روستای رودبار از شرق روستای دلمرز و از جنوب به کوه شاهو و شهر پاوه منتهی میشود.
💡 یک سال پیش از شروع آبگیری سد بهمنظور نجات آثار باستانی موجود در منطقه چند تیم باستانشناسی از پژوهشکده باستانشناسی و میراث فرهنگی تحت نظر فریدون بیگلری کاوشهای باستانشناسی در محدوده سد داریان را در اطراف روستاهای هجیج، ناو، اسپریز، روآر و هواس آوا انجام دادند. این کاوشها اطلاعات جدیدی از پیش از تاریخ و اوایل دوران تاریخی در منطقه کم شناخته شده هورامان (اورامان) ارایه کرد. آثار یافت شده شامل ابزارهای سنگی، استخوان حیوانات شکار شده و بقایای اجاق است که مربوط به دورههای پارینهسنگی میانی، پارینهسنگی جدید و فراپارینهسنگی است.