لغت نامه دهخدا
ازوی. [ اَ وا ] ( اِ ) صَبر: دمام؛ ازوی است که بر چشمخانه و پشت و پیشانی کودک مالند. ( منتهی الارب ).
ازوی. [ اَ وا ] ( اِ ) صَبر: دمام؛ ازوی است که بر چشمخانه و پشت و پیشانی کودک مالند. ( منتهی الارب ).
صبر دمام
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از کسانی که درین کوی چو سگ نان خواهند کم توان یافت گدایی که من ازوی بیشم
💡 آنچه زیبا میشود ازوی دروغ صدق او را چون بود یارب فروغ
💡 سپاهش چو این گفته بشنید ازوی همه شهر از و شد پر از جستجوی
💡 ازان پس بپرسید کسری ازوی کهای نامور مرد فرهنگ جوی
💡 از دل مظهر هزاران چشمه خاست چشمهای ازوی هزاران بحرهاست