ازوی
مترادفها
از او
لغت نامه دهخدا
ازوی. [ اَ وا ] ( اِ ) صَبر: دمام؛ ازوی است که بر چشمخانه و پشت و پیشانی کودک مالند. ( منتهی الارب ).
فرهنگ فارسی
صبر دمام
جمله سازی با ازوی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 از کسانی که درین کوی چو سگ نان خواهند کم توان یافت گدایی که من ازوی بیشم
💡 آنچه زیبا میشود ازوی دروغ صدق او را چون بود یارب فروغ
💡 سپاهش چو این گفته بشنید ازوی همه شهر از و شد پر از جستجوی
💡 ازان پس بپرسید کسری ازوی کهای نامور مرد فرهنگ جوی
💡 از دل مظهر هزاران چشمه خاست چشمهای ازوی هزاران بحرهاست
💡 در اشعار کلاسیک فارسی، شاعر با بیان احساسات عمیق خود ازوی، توانسته است مخاطب را به دنیایی از زیبایی و عشق و شور فراخواند.
💡 وقتی که او را در آن جمع بزرگ دیدم، ازوی چنان احساس آرامش و شادی کردم که گویی تمام غمهای دنیا از قلبم رخت بربسته بود.
💡 شنیدن اخبار تازه ازوی باعث شد تا همه دوستان با اشتیاق فراوان و لبخند بر لب، به گفتگو درباره موفقیتهای اخیر او در زندگی بپردازند.