لغت نامه دهخدا
( آزادشده ) آزادشده. [ ش ُ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) عتیق. معتق. آزادکرده. مَولی.
( آزادشده ) آزادشده. [ ش ُ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) عتیق. معتق. آزادکرده. مَولی.
( آزاد شده ) عتیق آزاد کرده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ناصر ملک مطیعی راننده کامیون است که تازه از زندان ازاد شده است و به دعوت یکی دوستای خود به نام صفر به گذرگاهی اطراف شهر برای کار می رود که در آنجا عشق قدیمی خود را می بیند که جایزه راننده ها شده است و عاشق دختر عشق قدیمیش میشود ولی در اخر متوجه می شود که مرجان دختر اوست و زمانی که او به زندان رفته متولد شده است و به همین دلیل با آهنگ زیبای عارف خودش را با کامیون به ته دره پرت میکند.