ارفق

لغت نامه دهخدا

ارفق. [ اَف َ ] ( ع ن تف ) نعت تفضیلی از رِفق. برفق تر. نرمتر. بامداراتر. || ( ص ) بعیر ارفق؛ شتر آرنج برتافته. ( منتهی الأرب ). آن اشتر که وارن وی از پهلو دوربود. ( تاج المصادر بیهقی ). اشتر که زونگک ( آرنج ) وی از پهلو دور بود. ( مهذب الأسماء ). مؤنث: رَفْقاء.

جمله سازی با ارفق

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دیگر نخواهم زد نفس این بیت را می‌گوی و بس بگداخت جانم زین هوس ارفق بنا یا ربنا

💡 پس رسول خدا بخانه باز شد و روز دوشنبه کار بر وی سخت شد و کان صلّی اللَّه علیه و سلّم ولد یوم الاثنین و بعث یوم الاثنین و قبض فی یوم الاثنین، و اوحی اللَّه عز و جل الی ملک الموت ان اهبط الی حبیبی و صفیّی محمّد. فی احسن صورة و ارفق به فی قبض روحه.

💡 یا من به السعدی غاب عن الوری ارفق بمن اضحی الیک فقیرا

💡 کافتادگان شهوت نفسیم دست گیر ارفق بمن تجاوز واغفر لمن عصا

💡 ابن عباس گفت: چون این آیت فرو آمد، پسر وی عبد اللَّه بن عبد اللَّه بن ابیّ گفت: یا رسول اللَّه بمن چنان رسید که پدرم را خواهی کشت، اکنون بمن فرمای تا سروی نزدیک تو آرم. رسول گفت: «بل ارفق به و احسن صحبته ما بقی معنا»

سلیطه یعنی چه؟
سلیطه یعنی چه؟
حلما یعنی چه؟
حلما یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز