اذنی

مترادف‌ها

اجازه دادن، اذن دادن

متضادها

ممنوع، غیرمجاز

لغت نامه دهخدا

اذنی. [ اُ ذُ نی ی ] ( ع ص نسبی ) منسوب به اُذُن. || شخص بزرگ گوش.
اذنی. [ اَ ذَ ] ( ص نسبی ) منسوب به اَذَنَة، از مشاهیر بلدان ساحل شام قرب طرسوس وجماعتی از علماء از آن جای برخاسته اند. ( سمعانی ).

فرهنگ فارسی

شخص بزرگ گوش

جمله سازی با اذنی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 لیک شرح آن بخود دادن خطاست گر بود اذنی از آن حضرت رواست

💡 دوم اذنی بگیری تا ز شیراز روم جائی که نامش را ندانی

💡 گرچه ناصح را بود صد داعیه پند را اذنی بباید واعیه

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران