لغت نامه دهخدا
بارفروشی. [ ف ُ ] ( حامص مرکب ) عمل بارفروش. سمت و کار بارفروش. رجوع به بارفروش شود.
بارفروشی. [ ف ُ ] ( حامص مرکب ) عمل بارفروش. سمت و کار بارفروش. رجوع به بارفروش شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 برجسته ترین افراد این منطقه در طول تاریخ محمد نصیر بار فروشی ملقب به ملانصیرا و محمد نصیر بارفروشی اخباری می باشد.
💡 در بدشت اختلاف از یک سو بین طاهره که خواستار جدایی کامل آئین باب از اسلام و اقدام نظامی برای دفاع از جامعه بابی بود و محمدعلی بارفروشی از سوی دیگر که محافظه کارتر بود و در ابتدا خواستار آن بود که این آئین در قالب جنبشی با هدف نوزایی اسلام باقی بماند شدت گرفت.
💡 شاهزاده ۱۰۰۰ تومان (در برخی گزارشها ۴۰۰ تومان) را پذیرفت و قدوس را به سعیدالعلماء تحویل داد. محمدعلی بارفروشی، مهمترین شخص در قلعهٔ طبرسی محسوب میشد؛ و سعیدالعلماء که همیشه نسبت به او حسادت میکرد، بدینترتیب سرانجام توانست وی را از سر راه بردارد.
💡 محمدسعید بارفروشی مازندرانی معروف به علامه سعیدالعلماء (زادهٔ ۱۱۵۲ در قریهٔ دیوکلا از توابع شهر بارفروش(بابل فعلی) - درگذشتهٔ ۱۲۳۳ در بابل) از فقها و مراجع تقلید ایرانی در قرن سیزدهم شمسی.