باربکی
لغت نامه دهخدا
باربکی. [ ب َ ] ( حامص مرکب ) نظارت و داروغگی. ( غیاث ) ( آنندراج ).
جمله سازی با باربکی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 لعل ها از بهر مشتاقان تبسمپرور است آب باربکی به ذوق تشنگان دارد عقیق
💡 در جمعههای گرم تابستانی، دور هم جمع شدن خانواده و درست کردن یک باربکی بسیار خوشمزه در حیاط خانه همیشه تجربهای بسیار لذتبخش است.
💡 برای تهیه یک باربکی عالی، باید از گوشتهای تازه و چاشنیهای مخصوص استفاده کرد و با صبر و حوصله آنها را روی آتش ملایم کباب کرد.
💡 بسیاری از رستورانهای مدرن امروزی، منوهای متنوعی را برای انواع باربکی و کبابهای مختلف طراحی کردهاند تا مشتریان از طعم آنها لذت ببرند.