لغت نامه دهخدا
باربا. ( اِ ) چغندر. لبو. لب لبو. پابخار. پنجار. شوندر. سوندر. شمندر. جغندر. رجوع به دزی ج 1 ص 48 شود.
باربا. ( اِ ) چغندر. لبو. لب لبو. پابخار. پنجار. شوندر. سوندر. شمندر. جغندر. رجوع به دزی ج 1 ص 48 شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 عيسى خود را آماده مرگ كرد. در آخرين شب زندگى خود مجلسى آراست و براى آخرين باربا ياران خويش غذايى صرف كرد. در اين مجلس بود كه نان را بركت داد. نان را پارهكرد و به ايشان گفت:
💡 در سال ۲۰۰۸، ساندرا اچوریا با یک بازیگر مکزیکی به نام دمیان بیچیر رابطه داشت. ساندرا در سال ۲۰۰۹، رابطهٔ خود را با یک مورخ نوازنده به نام ریلی باربا آغاز کرد و در سال ۲۰۱۱، رابطهٔ آنها به پایان رسید. سرانجام ساندرا با خوانندهای مکزیکی به نام لئوناردو د لوزان ازدواج کرد.