بار شکسته

لغت نامه دهخدا

بار شکسته. [ رِ ش ِ ک َ ت َ / ت ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) مجلس پادشاهی پایان یافته. بارگسسته. بهم خورده. تمام شده. خاتمه یافته:
هرگز نشود دامن زایر بدر او
از شِستَن و نایافتن بار شکسته.سوزنی.و رجوع به بار گسستن شود.

فرهنگ فارسی

مجلس پادشاهی پایان یافته

جمله سازی با بار شکسته

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بینی آدرین ۳ بار شکسته شده‌است. او در سال ۱۹۹۲ در یک تصادف موتورسیکلت از روی یک ماشین پرتاب شد و به شدت صدمه دید و حدود یک ماه در بیمارستان بستری بود. در سال ۱۹۹۹ بینی آدرین در پشت صحنهٔ فیلم شکست اما او حاضر نشد که بینی‌اش را جراحی کند و آن را یکی از ویژگی‌های مهم خود معرفی کرد.

💡 پرواز به بال دیگران همچون تیر صد بار شکسته چون کمان باشی به

جوجو یعنی چه؟
جوجو یعنی چه؟
زیستن یعنی چه؟
زیستن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز