لغت نامه دهخدا
بادنی. [ دَ ] ( ص نسبی ) منسوب به بادن که قریه ای است از قرای بخارا. ( سمعانی ).
بادنی. [ دَ ] ( اِخ ) ابوعبداﷲ محمدبن حسن بن جعفربن غزوان بادنی بخاری. متوفی درسال 267. از شاعران بادن بود. ( از معجم البلدان ).
بادنی. [ دَ ] ( ص نسبی ) منسوب به بادن که قریه ای است از قرای بخارا. ( سمعانی ).
بادنی. [ دَ ] ( اِخ ) ابوعبداﷲ محمدبن حسن بن جعفربن غزوان بادنی بخاری. متوفی درسال 267. از شاعران بادن بود. ( از معجم البلدان ).
از شاعران بادن است
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خیل انجم ز اختیار چرخ اعظم دم بدم خویش را از پایه اعلی بادنی افکنند
💡 دگر آن کز دروغ باشم دور فیالمثل گر بود بادنی شیی