بادرد

لغت نامه دهخدا

بادرد. [ دَ ] ( ص مرکب ) موجع. وَجِع. دارای درد. || مردم با رحم و مروت. ( ناظم الاطباء ). رجوع به با شود.

جمله سازی با بادرد

💡 شدن جانا اگر بادرد کاری نمیبینم به از این یادگاری

💡 همه کار جهان بادرد و سوزاست غم و اندوه نه یک دم نه دو روز است

💡 برافروخروخت از خشم و آنگاه گفت که جانم دگر گشت بادرد جفت

💡 سخن بادرد خوان و آشنا شو چه خواندی این کتب کلی فدا شو

💡 دل و جانم زتو بی مونس و بادرد بماند که تو هم محرم جان بودی و هم مرهم دل

اوبی یعنی چه؟
اوبی یعنی چه؟
دارک یعنی چه؟
دارک یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز