لغت نامه دهخدا
باد خزان. [ دِ خ َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) باد خریف. باد پائیز. باد برگ ریزان:
حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج
فکر معقول بفرما گل بی خار کجاست ؟حافظ.رجوع به باد، باد پائیز وباد برگ ریزان شود.
باد خزان. [ دِ خ َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) باد خریف. باد پائیز. باد برگ ریزان:
حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج
فکر معقول بفرما گل بی خار کجاست ؟حافظ.رجوع به باد، باد پائیز وباد برگ ریزان شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 باغ را هرگز نبودی آفت از باد خزان گر ز ابر جود او بر باغ باریدی مطر
💡 صائب دم گرمی که برآرد ز جهان دود در حلقه ما سوختگان باد خزان است
💡 فتد ز سیلی باد خزان به خاک چو برگ ز خاک هرچه به فصل بهار برخیزد
💡 آزاده برآمد ز غم باد خزان سرو زان سایه که او بر سر سرو چمن انداخت
💡 آستین بینیازی بر ثمر افشاندهایم همچو سرو از سیلی باد خزان آسودهایم