لغت نامه دهخدا
( آی درویش ) آی درویش. [ دَرْ ] ( اِخ ) نام تیره ای از ترکمانان ایران، ساکن شمال غربی سنگر.
( آی درویش ) آی درویش. [ دَرْ ] ( اِخ ) نام تیره ای از ترکمانان ایران، ساکن شمال غربی سنگر.
( آی درویش ) نام تیره از ترکمنان ایران ساکن شمال غربی سنگر
آی درویش. رجوع شود به:کلاله، شهر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 غم بیسیم و زری از چه خوری ای درویش تو که در هردو جهان تکیه به مولا داری؟
💡 مطلب کام که در کشور هند ای درویش تن مردم همه چرب است، ولی پهلو نیست
💡 بندگانه گفتم ای سلطان گدای خود ببین گفت ای درویش ما تو پادشاهی خود ببین
💡 یکی هاتف مر او را داد آواز که ای درویش خوش میسوز و میساز
💡 آندم که قضا کار کند ای درویش در خانه گریزد خرد دوراندیش
💡 دیدن ارباب دنیا، آن قدر دشوار نیست از سر یک خنده ای درویش میباید گذشت