لغت نامه دهخدا
انگوربا. [ اَ ] ( اِ مرکب ) آش انگور: شیخ شادی را فرمودند سر دیگ را گشای. شیخ شادی نظر کرد.آن تتماج انگوربا شده بود. ( انیس الطالبین بخاری ).
انگوربا. [ اَ ] ( اِ مرکب ) آش انگور: شیخ شادی را فرمودند سر دیگ را گشای. شیخ شادی نظر کرد.آن تتماج انگوربا شده بود. ( انیس الطالبین بخاری ).
آش انگور
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چو همنشین شود انگور با خم سرکه شراب او ترشی شد حریف اوست کبر
💡 انگور آتشی توسط جان کواکویچ. جی از آروین، کالیفرنیا، در سال ۱۹۷۳ به ایالات متحده آورده شد. یک انگور با کیفیت باید پررنگ، خوشرنگ و محکم به ساقه چسبیده باشد. انگورها معمولاً در بازه برداشت چیده میشوند، زیرا اگر نارس باشند، با گذر زمان نمیرسند.
💡 هرکه همچون دانهٔ انگور با او شد دودل ریخته خونش چو خون خوشهٔ انگور باد