اندرون شدن

لغت نامه دهخدا

اندرون شدن. [ اَ دَ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) اندرون رفتن. داخل شدن.
- امثال:
با شیر اندرون شد و با جان بدر رود ( عشق تو در درونم و جان تو در دلم... ) سعدی. ( امثال و حکم مؤلف ).

فرهنگ فارسی

اندرون رفتن. داخل شدن

جمله سازی با اندرون شدن

💡 با کسان بودنت چه سود کند که به گور اندرون شدن تنهاست