لغت نامه دهخدا
اندرزگو. [ اَ دَ ] ( نف مرکب ) واعظ. ناصح. مذکر. پند دهنده. نصیحت گو. ( یادداشت مؤلف ).
اندرزگو. [ اَ دَ ] ( نف مرکب ) واعظ. ناصح. مذکر. پند دهنده. نصیحت گو. ( یادداشت مؤلف ).
واعظ. ناصح. مذکر. پند دهنده
💡 در سالهای ۱۳۶۱ تا ۱۳۶۳ مرکز تربیت معلم شهید اندرزگو با آموزش رشتهٔ دینی و عربی در سطح فوق دیپلم در این مجموعه دایر بوده است.
💡 خانه عباسیان حسینی مربوط به دوره قاجار است و در مشهد، خیابان شهید اندرزگو، بازار سرشور، سرشور ۳ واقع شده و این اثر در تاریخ ۱۷ مرداد ۱۳۸۳ با شمارهٔ ثبت ۱۱۰۱۷ بهعنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
💡 اندرزگو پس از این که ساواک موفق به پیدا کردن محل سکونتش در قم شد، به مشهد گریخت و از طریق یکی از دوستانش از طریق زابل و زاهدان به افغانستان گریخت. پس از مدت کوتاهی، اندرزگو دوباره به مشهد بازگشت و فعالیتهای خود را از سر گرفت.
💡 ساخت این بلوار در سال ۱۳۸۳ شروع و در سال ۱۳۸۵ با هزینه ۵۰۰ میلیارد ریالی به پایان رسیدهاست؛ طول بلوار اندرزگو ۳ کیلومتر و عرض آن ۳۵ متر است و جهت شرقی-غربی دارد.
💡 در حاشیه بلوار اندرزگو تعداد زیادی آبمیوهفروشی و رستوران فست فود وجود دارد. این خیابان به یکی از مراکز اصلی برای گردشهای شبانه جوانان تهرانی بدل شدهاست. به همین سبب، نیمهشبها در این بلوار بار ترافیکی بسیار سنگینی وجود دارد.
💡 از افراد سرشناس این حزب میتوان به مرتضی مطهری، سید محمد بهشتی، محمدعلی رجایی، سید علی اندرزگو، محمدجواد باهنر، حبیبالله عسگراولادی، حسن عباسپور، اسدالله بادامچیان، محمد خرسند، محمدنبی حبیبی، سید اسدالله لاجوردی، علاءالدین میرمحمدصادقی، سید مصطفی میرسلیم، جعفر شجونی، حسن غفوریفرد و محسن رفیقدوست اشاره نمود.