لغت نامه دهخدا
انتهاش. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) روی خراشیدن در مصیبت و طپانچه زدن بر آن. ( ناظم الاطباء ). || لاغر شدن. ( از اقرب الموارد ).
انتهاش. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) روی خراشیدن در مصیبت و طپانچه زدن بر آن. ( ناظم الاطباء ). || لاغر شدن. ( از اقرب الموارد ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دفتر یکروزه خرج همت بی انتهاش سالها مستوفی افلاک را حیران کند
💡 من این شمارده آخر چگونه فصل کنم که ابتداش دروغ است و انتهاش مُحال
💡 چون از نظام عالم نندیشی تا چیست انتهاش و چه بُد مبدا؟
💡 واسطی را پرسیدند از کفر بخدای، گفت کفر و ایمان و دنیا و آخرت از خدای است و با خدای است و بخداست و خدای راست ابتداش با خدای است و انتهاش باز او است و فنا و بقا بخدای است، و ملک او است و آفریدۀ او است.