امیان

لغت نامه دهخدا

امیان. [ اَم ْ یا ] ( اِ ) کیسه و همیان زر. ( برهان قاطع ). کیسه زر.( مؤید الفضلاء ). همیان و کیسه. ( ناظم الاطباء ). همیان. ( دهار ) ( انجمن آرا ) ( آنندراج ). جراب:
از تمنای خاک آن حضرت
خاک گشته ادیم امیانها.؟ ( از فرهنگ شعوری ج 1 ورق 122 ب ).و رجوع به همیان، و مزدیسنا و تأثیر آن در ادب پارسی ص 245 شود.

فرهنگ عمید

۱. کیسۀ چرمی.
۲. کیسۀ پول.

فرهنگ فارسی

کیسه و همیان زر. کیسه زر

جمله سازی با امیان

💡 در تمنای خاک آن حضرت چاک گشته ادیم امیان‌ها

💡 آن دیمار همیشه به اروپا سفر می‌کرد. در طول یکی از سفرهایش او گرفتار دزدان دریایی شد اما بدون هیچ آسیبی نجات پیدا کرد. او در سفری به فلورانس با هورشیو مان ملاقات کرد و سر ویلیام همیلتون را در ناپل ملاقات کرد، و همان‌جا بود که او را به لرد نلسون معرفی کردند و با هم آشنا شدند. در سال ۱۸۰۲ با امضای پیمان امیان او به همراه یک نویسنده به نام مری بری به پاریس سفر کرد.