امومت

لغت نامه دهخدا

امومت. [ اُ مو م َ ] ( ع مص ) مادر شدن. ( تاج المصادر بیهقی ). مادری کردن. ( مصادر زوزنی ). مادر گشتن. ( ناظم الاطباء ). مادری و مادر بودن. ( آنندراج ). ماکنت اُمّاً فاممت امومة؛ نبودی مادر و مادر گردیدی یا مادری کردی. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).

جمله سازی با امومت

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از امومت پخته تر تعمیر ما در خط سیمای او تقدیر ما

💡 علم او بار امومت بر نتافت بر سر شامش یکی اختر نتافت

💡 از امومت پیچ و تاب جوی ما موج و گرداب و حباب جوی ما

💡 نیک اگر بینی امومت رحمت است زانکه او را با نبوت نسبت است