لغت نامه دهخدا
الماس پاره. [ اَ رَ / رِ ] ( اِ مرکب ) مرادف آتشپاره.( بهار عجم ) ( آنندراج ). در مجموعه مترادفات ( ص 103 )بمعنی تیغ و خنجر و مانند آن آمده است:
مرهم علاج زخم دل ما نمی کند
الماس پاره ای برساند خدا بمن.خان خالص ( از بهار عجم ).
الماس پاره. [ اَ رَ / رِ ] ( اِ مرکب ) مرادف آتشپاره.( بهار عجم ) ( آنندراج ). در مجموعه مترادفات ( ص 103 )بمعنی تیغ و خنجر و مانند آن آمده است:
مرهم علاج زخم دل ما نمی کند
الماس پاره ای برساند خدا بمن.خان خالص ( از بهار عجم ).
مرادف آتشپاره
💡 در زیر پای رفتنم الماس پاره ساخت هجر تو سنگریزهٔ صحرای خویش را
💡 در گنج شایگان بود الماس و از گهر الماس پاره ئیست درو گنج شایگان