لغت نامه دهخدا
الماس دندان. [ اَ دَ ] ( ص مرکب ) آنکه دندانش چون الماس درخشان و سفید باشد:
چو من زنگی آنگه که خندان بود
سیه شیری الماس دندان بود.نظامی.- الماس دندان شدن؛ کنایه از کمال الحاح و فروتنی کردن. ( غیاث اللغات ).
الماس دندان. [ اَ دَ ] ( ص مرکب ) آنکه دندانش چون الماس درخشان و سفید باشد:
چو من زنگی آنگه که خندان بود
سیه شیری الماس دندان بود.نظامی.- الماس دندان شدن؛ کنایه از کمال الحاح و فروتنی کردن. ( غیاث اللغات ).
آنکه دندانش چون الماس درخشان و سفید باشد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز دریا برآمد به کشتی نهنگ ز کین همچو الماس دندان و چنگ
💡 چو من زنگی آنگه که خندان بود سیه شیری الماس دندان بود
💡 چو الماس دندان آن دیو زشت تو گفتی ز الماس دارد سرشت