افسون خواندن
مترادفها
جادو کردن، افسون کردن، سحر کردن، طلسم کردن
لغت نامه دهخدا
افسون خواندن. [ اَ خوا / خا دَ ] ( مص مرکب ) فسون خواندن. خواندن و یانوشتن کلماتی چند که سبب ایمنی از چشم زخم و زهر حیوانات باشد. افسون نوشتن. ( ناظم الاطباء ):
که خاموشی فسون بر مطربان خواند
نفس چون مار در سوراخ نی ماند.ناظم هراتی ( از ارمغان آصفی ).
فرهنگ فارسی
خواندن و یا نوشتن کلماتی چند که سبب ایمنی از چشم زخم و زهر حیوانات باشد.
جمله سازی با افسون خواندن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چو مردان بارهٔ دولت برانگیز به افسون خواندن از این غول بگریز