لغت نامه دهخدا
افسر بر سر. [ اَ س َ ب َ س َ ] ( ص مرکب ) تاج بر سر. رجوع به افسر و ترکیبات آن شود.
افسر بر سر. [ اَ س َ ب َ س َ ] ( ص مرکب ) تاج بر سر. رجوع به افسر و ترکیبات آن شود.
تاج بر سر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خدای داد بدست خدایگانش چنان بجای افسر بر سر همی کند معجر
💡 شد جهان تاریک در چشم، چو عشق تاج بخش از پر پروانه افسر بر سر آتش نهاد
💡 صنم را گفت اینک افسر آمد چه مییایی که افسر بر سر برآمد
💡 درد او دیده چو افسر بر سر درمان نهاد زهر او چون تیغ دل بر تارک تریاک زد