افتادگان

لغت نامه دهخدا

افتادگان. [ اُ دَ / دِ ] ( اِ ) ج ِ افتاده. ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). رجوع به افتاده شود. || کنایه از مظلومان و پریشان شدگان باشد. ( آنندراج ) ( برهان ). کنایه از مظلومان پریشان وبیماران عاجز باشد. ( انجمن آرای ناصری ):
بخوشبوئی خاک افتادگان
بخوشخوئی طبع آزادگان.نظامی.زبس افتادگان را داد میداد
جهان را عدل نوشروان شد از یاد.نظامی.نترسد آنکه بر افتادگان نبخشاید
که گر ز پای درآید کسش نگیرد دست.سعدی.ما خود افتادگان مسکینیم
حاجت تیغبرکشیدن نیست.سعدی.آنکس که اوفتاد خدایش گرفت دست
گو بر تو باد تا غم افتادگان خوری.حافظ.حذر کن ز آزار افتادگان.فتحعلی خان صبا.

فرهنگ فارسی

کنایه از مظلومان و پریشان شدگان باشد.

جمله سازی با افتادگان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گفته بودی دامنم روزی به دست افتد ترا وعده افتادگان در پای تا کی افکنی

💡 هزار شکر که بار دگر ز نخل قدت فتاد سایه بر افتادگان فقر و فنا

💡 ای به دست مکرمت افتادگان را دستگیر وی ز فرط مرحمت بیچارگان را پایمرد

💡 حق ما افتادگان را کی توان پامال کرد؟ بوسه من کارها دارد به خاک پای تو

💡 مدار مجلس افتادگان به او افتاد ستم به جام جم از ساغر سفال گذشت

💡 دستِ هر کس را گرفتم صائب از افتادگان بر چراغِ زندگی دستِ حمایت شد مرا