لغت نامه دهخدا
اعرابیان. [ اَ ] ( اِمرکب ) تازیان. بادیه نشینان از عرب: این محدث [ حسن ] به ستارآباد رفت نزدیک منوچهر و وی او را بازگردانیدبا معتمدی ازآن خویش، مردی جلد و سخن گوی بر شبه اعرابیان و با زی و جامه ایشان. ( تاریخ بیهقی ص 129 ).
اعرابیان. [ اَ ] ( اِمرکب ) تازیان. بادیه نشینان از عرب: این محدث [ حسن ] به ستارآباد رفت نزدیک منوچهر و وی او را بازگردانیدبا معتمدی ازآن خویش، مردی جلد و سخن گوی بر شبه اعرابیان و با زی و جامه ایشان. ( تاریخ بیهقی ص 129 ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بر کتف آفتاب باز ردای زر است کرده چو اعرابیان بر در کعبه مآب
💡 بارها بر صورت اعرابیان روح القدس کرده گمراهان راه حضرتش را رهبری