لغت نامه دهخدا
اصل پاک. [ اَ ] ( ص مرکب ) اصیل. بااصل. نجیب. باگهر:
با مردم اصل پاک و عاقل آمیز
وز نااهلان هزار فرسنگ گریز.خیام.و رجوع به اصل شود.
اصل پاک. [ اَ ] ( ص مرکب ) اصیل. بااصل. نجیب. باگهر:
با مردم اصل پاک و عاقل آمیز
وز نااهلان هزار فرسنگ گریز.خیام.و رجوع به اصل شود.
اصیل، نجیب.
مردم اصیل با اصل نجیب
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز اصل پاک و نژاد بلند و طبع نکو بدی نزاید چونانکه نیکی از بدخو
💡 از برای گوهر والا و اصل پاک تست سنگهای آستانت قبلههای ما و من
💡 آن میر شیربجه و آن شاه شاه زاد کز اصل پاک خسرو سلجوق گوهرست
💡 گفتی که به دلبری نشاید هر بت که نه ز اصل پاک زاید
💡 ایا شهی که زشاهان مشرق و مغرب به اصل پاک تویی سید ملوک امم
💡 ز ناخوب باز آردش اصل پاک چو در اصل خوب آمدش آب و خاک