لغت نامه دهخدا
اشکسته بند. [ اِ ک َ ت َ / ت ِ ب َ ] ( نف مرکب ) شکسته بند. رَدّاد. ( ناظم الاطباء ). آروبند:
خواجه اشکسته بند آنجا رود
که در آنجا پای اشکسته بود.مولوی.و رجوع به شکسته بند شود.
اشکسته بند. [ اِ ک َ ت َ / ت ِ ب َ ] ( نف مرکب ) شکسته بند. رَدّاد. ( ناظم الاطباء ). آروبند:
خواجه اشکسته بند آنجا رود
که در آنجا پای اشکسته بود.مولوی.و رجوع به شکسته بند شود.
( صفت ) شکسته بند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هم شکننده تو هم اشکسته بند مرهم جان بر سر اشکست نه