لغت نامه دهخدا
اشک داود. [ اَک ِ وو ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) مهره ای باشد سرخ بغایت شفاف. از شرح تحفةالعراقین. ( غیاث ) ( آنندراج ).
اشک داود. [ اَک ِ وو ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) مهره ای باشد سرخ بغایت شفاف. از شرح تحفةالعراقین. ( غیاث ) ( آنندراج ).
مهره باشد سرخ بغایت شفاف از شرح تحفه العراقین.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بر هر مژه در چو اشک داود برکرده به ریسمان ببینم
💡 صبح از نم ژاله اشک داود بر مرغ زبور خوان فرو ریخت
💡 کاین نوحهٔ نوح و اشک داود در یوسف تو نکرد تاثیر