لغت نامه دهخدا
اسیر طبع. [ اَ رِ طَ ] ( ترکیب اضافی، ص مرکب ) اسیر طبع مخالف. گرفتار نفس اماره. ( مؤید الفضلاء ) ( آنندراج ) ( هفت قلزم ).
اسیر طبع. [ اَ رِ طَ ] ( ترکیب اضافی، ص مرکب ) اسیر طبع مخالف. گرفتار نفس اماره. ( مؤید الفضلاء ) ( آنندراج ) ( هفت قلزم ).
اسیر طبع مخالف گرفتار نفس اماره.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 غلام عزم تو صرصر مطیع رای تو اختر یتیم دست تو گوهر اسیر طبع تو عمان
💡 دیو گوید ای اسیر طبع و تن عرضه میکردم نکردم زور من