لغت نامه دهخدا
( آسیبی ) آسیبی. ( ص نسبی ) ذوجِنّه. پری زده. دیودیده. پری گرفته. دیوگرفته. دیوزده.سایه دار. سایه زده. دیودار. کوهه گرفته. بیوقتی شده.
( آسیبی ) آسیبی. ( ص نسبی ) ذوجِنّه. پری زده. دیودیده. پری گرفته. دیوگرفته. دیوزده.سایه دار. سایه زده. دیودار. کوهه گرفته. بیوقتی شده.
( آسیبی ) ( صفت ) ۱ - آسیب رسیده آسیب دیده ۲ - پری زده جن زده دیو دیده دیوزده سایه دار.
پری زده دیو دیده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خوشینان علیا، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان کرمانشاه در استان کرمانشاه ایران است و در فاصله32 کیلومتری شهر کرمانشاه قرار دارد.نکته ای که باعث تعجب است این است که چندین سال است که مردم این روستا با لک لک هایی که در روستا لانه درست کرده اند بسیار خوب و مهربانانه زندگی میکنند و هیچ گونه اسیبی به انها نرسانده اند و همین امر باعث متمایز شدن این روستا از روستا های دیگر است.
💡 در آن مقام که اسیبی از کسی رسدش در آن بکوشد کورا بنا بنوا زد