اسپرنگ
مترادفها
فنر
لغت نامه دهخدا
اسپرنگ. [ اِ پ َ رَ ] ( اِخ ) اسفرنگ. شهریست نزدیک سمرقند و مولد سیف [شاعر] آنجاست. ( برهان ). سپرنگ. ( جهانگیری ).
جمله سازی با اسپرنگ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 اتکینسون در ۱۴ آوریل ۱۹۲۵ در چارلستون درگذشت. وی در گورستان تاریخی چارلستون، اسپرنگ هیل، به خاک سپرده شد.
💡 مهندسان مکانیک برای جلوگیری از لرزشهای شدید در هنگام حرکت خودرو، از یک اسپرنگ بسیار مقاوم و با کیفیت بالا در سیستم تعلیق این مدل استفاده میکنند.
💡 اگر اسپرنگ موجود در دستگاه صنعتی قدیمی شما دچار فرسودگی یا شکستگی شده باشد، حتماً باید آن را با یک قطعه اصلی و استاندارد جدید تعویض نمایید.
💡 در طراحی این قطعه حساس مکانیکی، استفاده از یک اسپرنگ با ضریب سختی مشخص بسیار حیاتی است تا از آسیب دیدن سایر اجزای حساس دستگاه جلوگیری شود.