استلال
لغت نامه دهخدا
استلال. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) برکشیدن شمشیر و کارد و جز آن. ( منتهی الارب ). آختن شمشیر و کارد و برکشیدن آن. برکشیدن شمشیر و تیغ از نیام. سل. استسلال.
فرهنگ فارسی
بر کشیدن شمشیر
جمله سازی با استلال
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سطوح نظام پارسونز استلال کردهاست که مانع از کنش کنشگران شوند. این سیستمها باید برای یکپارچه کردن و تهییج تفاوتهای فرهنگی کنش گران در نوعی خاص از یک نظام منظم راهی بیابند. او چهار سطوح سیستمی اجتماعی، فرهنگی، شخصیتی و رفتاری را مشخص کرده.