لغت نامه دهخدا
استادخرد. [ اُ خ ُ رَ ] ( اِخ ) استاذخرذ. یکی از قراء ری. ( معجم البلدان ) ( مرآت البلدان ).
استادخرد. [ اُ خ ُ رَ ] ( اِخ ) استاذخرذ. یکی از قراء ری. ( معجم البلدان ) ( مرآت البلدان ).
یکی از قرائ ری
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ولیکن خدمت پیران نکرده ز استاد خرد سیلی نخورده
💡 ای بر استاد خرد خواند، هم از طفلی او صحف بخشایش و بخشش، که بدو محتشم است
💡 شاعری در خور من نیست که استاد خرد اولین پایه مرا حکمت لقمان آورد
💡 مشورت با خرد افکند که استاد خرد اولین پیرو بهین ذات و مهین جوهره شد
💡 من چو استاد خرد می دهمت چندین پند منع بی وجه مکن نکته بر استاد مگیر