لغت نامه دهخدا
اسب تاز. [ اَ ] ( نف مرکب ) که اسب تازد. اسب تازنده:
پری کی بود رودساز و غزلخوان
کمندافکن و اسب تاز و کمان ور.فرخی.|| ( اِ مرکب ) نام روز هیجدهم از ماههای ملکی. ( جهانگیری ).
اسب تاز. [ اَ ] ( نف مرکب ) که اسب تازد. اسب تازنده:
پری کی بود رودساز و غزلخوان
کمندافکن و اسب تاز و کمان ور.فرخی.|| ( اِ مرکب ) نام روز هیجدهم از ماههای ملکی. ( جهانگیری ).
( اسم ) اسب تازنده آنکه اسب را به تاخت و امیدارد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گه اسب تاز و گاه نشاط شراب کن گهگوی باز و گاه بهکف بر شرابگیر
💡 پری کی بود روز ساز و غزلخوان کمند افکن و اسب تاز و کمان ور