لغت نامه دهخدا
ازنان. [ اِ ] ( ع مص ) گمان بردن بکسی نیکی یا بدی را. || تهمت کردن. ( منتهی الارب ). اتهام.متهم کردن. ( تاج المصادر بیهقی ). متهم گردانیدن. ( زوزنی ). تهمت زدن. تهمت افکندن. اتهام. زَن. زنون.
ازنان. [ اِ ] ( ع مص ) گمان بردن بکسی نیکی یا بدی را. || تهمت کردن. ( منتهی الارب ). اتهام.متهم کردن. ( تاج المصادر بیهقی ). متهم گردانیدن. ( زوزنی ). تهمت زدن. تهمت افکندن. اتهام. زَن. زنون.
تهمت زدن بکسی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 رو نمی تابد ز حرص ازنان سوزن دار، سگ دیده های نرم را از تیزی دربان چه باک ؟
💡 چو مردان راز با جان باز دیدند بکلّی خود طمع ازنان بریدند