ارمه
لغت نامه دهخدا
( آرمه ) آرمه. [ رِ م َ ] ( ع اِ ) دندان. ( مهذب الاسماء ). || سال قحط.
ارمه. [ اُ م َ ] ( اِخ ) مخفف ارمیا. ( غیاث ) ( آنندراج ). و او را با خضر یکی دانسته اند ( ! ). ( غیاث ). رجوع به ارمیا شود.
ارمه. [ اُ رَم ْ م َ ] ( ع اِ ) دندان. ج، اُرم. ( مهذب الاسماء ).
فرهنگ فارسی
( آرمه ) دندان
دندان
فرهنگ اسم ها
اسم: آرمه (دختر) (فارسی، عربی) (تلفظ: arameh) (فارسی: آرمه) (انگلیسی: arameh)
معنی: آرام
جمله سازی با ارمه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 «دول رانی» که در پیشت کنیزیست کنیز ارمه بود، هم سهل چیزیست
💡 کنعان مهی ندارد مانندم جای من آری ارمه کنعانرا