ارزوی

لغت نامه دهخدا

( آرزوی ) آرزوی. [ رِ ] ( اِ ) آرزو، در تمام معانی.

فرهنگ فارسی

( آرزوی ) آرزو

جمله سازی با ارزوی

💡 گیرم که ارزوی دلم جمله حاصلست اکنون چو نیست روی تو حاصل کجا برم؟

💡 در ارزوی تو گر نخفتم چه عجب؟ خون گشت مرا دو چشم، خون کی خسبد

💡 بباد قدّ تو از بس که سرو پیرایم از ارزوی رخت بس که اختران شمرم

💡 خروش ناله من از زمین برد آرام شبی که ارزوی خواب گاهواره کنم

💡 در ارزوی روی تو ای نو بهار چشم از حد گذشت بر سر راه انتظار چشم

دلخ یعنی چه؟
دلخ یعنی چه؟
تیردان یعنی چه؟
تیردان یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز