لغت نامه دهخدا
ادراک کردن. [ اِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) دریافتن. فهمیدن. درک کردن:
چشم از آن حسن جهانگیر چه ادراک کند
در حبابی چه قدر جلوه کند دریائی.صائب.
ادراک کردن. [ اِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) دریافتن. فهمیدن. درک کردن:
چشم از آن حسن جهانگیر چه ادراک کند
در حبابی چه قدر جلوه کند دریائی.صائب.
( مصدر ) دریافتن فهمیدن درک کردن.
💡 معنی بی لفظ را ادراک کردن مشکل است چهره نازک همان بهتر که باشد با نقاب
💡 میتوان ادراک کردن صورت احوال خویش چشم اگر بینا کنی عالم تمام آیینه است